دانش‌جوی حرف‌دار

آن‌چه می‌فهمم، می‌نویسم

دانش‌جوی حرف‌دار

آن‌چه می‌فهمم، می‌نویسم

هفته پیش خبر مهمی در حوزه امنیت درباره تکنولوژی سری سازمان امنیت ملی آمریکا منتشر شد که بیان می‌کرد این مجموعه می‌تواند از طریق یک راهکار مختص به خود، به اطلاعات کامپیوترهایی که به اینترنت متصل نیستند نیز دسترسی پیدا کند. این خبر از یک نظر بسیار حائز اهمیت است.

تا پیش از این، اصطلاحی در دنیای امنیت رایج بود که عنوان می‌کرد کامپیوتر امن، کامپیوتری است که به شبکه اینترنت متصل نباشد. اما حالا به نظر می‌رسد این تعریف نیز زیر سوال رفته است. من به شخصه درباره حفظ امنیت همیشه به این نکته فکر می‌کنم که علی‌رغم رعایت همه اصول امنیتی درباره کار با کامپیوتر و سایر گجت‌ها، فرضا اگر روزی دستگاهی که با آن کار می‌کنم بنا به هر دلیلی به دست شخص دیگری بیافتد، عملا بخش عمده‌ای از آن محافظه‌کاری‌ها زیر سوال می‌رود. اما چاره چیست؟

 حداقل باید تا جایی که می‌توان جلوی نفوذ دیگران را به اطلاعات شخصی گرفت؛ ولو اینکه در حد انتخاب یک رمز عبور مناسب یا تغییر مداوم آن باشد.

 

پ.ن: این جملات آرش زاد، سردبیر وبلاگینا و فناوری اطلاعات جار، آن‌قدر برایم مهم است که اینجا بدون تغییر و تفصیلی نقل کردم.

ببینید: http://weblogina.com/news/nsa-able-access-offline-computers/

هرچند مدتی است که در کمای نسبی هستم...

 ولی فعلا کاملا به کما می‌‌روم تا پس از امتحانات که انشاالله به هوش بیایم

 التماس دعا

کتاب "مبانی نظری قانون اساسی"، شامل صحبت‌های شهید دکتر بهشتی درباره‌ی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پیش از همه‌پرسی است که توسط بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های آن شهید بزرگ منتشر شده است.

کتاب تا حدودی آشنایی خوبی با فضای ملتهب آن زمان جامعه ما می‌دهد، دغدغه‌های مردم چه بوده؟ کجای قانون اساسی جای بحث بوده؟! گروه‌های مختلف مردم و نخبگان چه کسانی بوده‌اند؟   در این زمینه خواندن مشروح مذاکرات مجلس تدوین قانون اساسی هم بسیارجالب است. چه کسانی از جمهوری اسلامی دفاع می‌کرده‌اند و اکنون کجایند؟؟

بخش آخر این کتاب، مکتوب جلسه‌ی پرسش و پاسخی در یکی از مساجد تهران است. خانمی درباره‌ی حمایت از مشاغل و کارآفرینان سؤال می‌پرسد، شهید بهشتی در پاسخ وی توضیح می‌دهد که در شورای انقلاب، مبلغی را برای پرداخت وام در نظرگرفته‌اند. و این چنین ادامه می‌دهد:

 کتاب قانون اساسی بهشتی

خودتان کلاهتان را قاضی کنید؛ حرفی برای گفتن می‌ماند؟

 

پ.ن: مشخصات کتاب در کتاب‌خانه دانشگاه امام‌صادق(ع)

شعر زیر غزلی است که یکی از دوستان برای بنده ارسال کرده؛ از بس که زیباست، عینا نقل می‌شود!!

عواقب غزل سرایی


یک روز که زیبا غزلی در نظر افتاد
ما را هم از عشّاق سرودن به سر افتاد
اما ز بد اقبالی و ناشی گری ما
با بانوی منزل جدلی سخت درافتاد
می گفت «سیه چشم»و«سیه زلف» دگر کیست؟
یاد تو چرا باز به رویی دگر افتاد؟
این بار کمی بحث فراتر ز جدل رفت
آینده ی رؤیایی ما در خطر افتاد
گفتم تو گمان کن که شدی همسر حافظ
گفتا همه بدبختی از آن بدگهر افتاد
او بوده بهانه که شما خیره سران را
نقل لب و چشم و قد و ساق و کمر افتاد
ای بشکند این دست که با بیش و کمت ساخت
افسوس ز عمری که به پایت هدر افتاد
جز خون جگر از هنرت چیست نصیبم؟
سوزی سخنش داشت که در جان شرر افتاد
گفتم زدی آتش به دلم، طعنه زنان گفت
آتش به حرمخانه ی شاه قجر افتاد
وقتی که هوو هست رقیب تو اقلّاً
دانی که سر و کار تو با یک نفر افتاد

بسیار قسم خوردم و او نیز به پاسخ
هر بار به نفرین و به آه جگر افتاد
عمری به گمانم که هنرمند و ادیبم
آنگونه ادب کرد که از سر هنر افتاد
بیچاره اساطیر ادب پس چه کشیدند
با آنهمه اشعار که ما را خبر افتاد
حافظ که چه شبها به در میکده خوابید
یا مولوی از ترس زنش در سفر افتاد
ما غرق خیالات، از آن «قند فراوان
یک ذرّه چشیدیم، که آن هم «شِکَر»! افتاد
بدرود «غزل»!؛ وای نه؛ نام تو زنانه است
شاید به همین نام مرا دردسر افتاد


امیرحسین مانیان

عالم دانشجویی مقتضیات خاص خود را دارد، مشغله و تکاپوی زیاد، فعالیت‌های درسی و نادرسی! معمولا وقتی برای آدم باقی نمی‌گذارند که به خودش برسد. به خصوص اگر زمینه‌ی فعالیتت هم فضای مجازی و مایتعلق‌به باشد.

همین حساب کشیدن‌های قبل از خوابتان را بکشید در فضای مجازی. حالا که برای برخی یک زندگی دومی در کنار زندگی اصلی شکل گرفته، باید لوازمش را هم همراه خودشان از آن عالم واقع به این عالم مجاز بیاورند. چه خوب است قبل از disconncet شدن، با خودتان حساب و کتاب کنید که چقدر زندگی دومتان مفید و مؤثر بوده و چقدرش را به کارهای بیهوده و گشت‌و‌گذارهای علافانه گذرانده‌اید.

با این کار، هم در وقتتان صرفه جویی زیادی می‌شود، هم در مصرف اینترنتتان. شاید اگر عمری بود و یادم بود، درباره‌ی صرفه‌جویی در فضای مجازی، به خصوص صرفه‌جویی در وقت هم نوشتم.

 

پ.ن: در این شب‌ها و روزهای عزیز، دعایمان کنید.
پ.ن2: یکی از دوستان خیلی این نوشته را جدی گرفته و پیامکی حکیمانه ارسال کرده؛ جدی نگیرید!

حرفی برای گفتن میمونه؟....

وضعیت اکنون ما

مشغول مطالعه‌ی نوشته‌هایی که آقای هاشمی هر روز می‌نوشته و می‌نویسد. فعلا روزهای بهمن 60

بعد از 11ماه همراهی با ایشان، یکنواختی حاصل شده!! اما همیشه یک نکته‌ی ناب لابلای نوشته‌هایی که احتمالا خود نویسنده هم انتظارش را نداشت که روزی اینقدر سروصدا کند، به چشم می‌خورد. همین نکته شاید پست‌های آینده باشند...

نکته جالب، تعداد کتاب‌هایی است که برای هرسال از طرف دفتر نشر معارف که همه‌ی زحمتش هم بر دوش پسر ایشان،محسن، است چاپ می‌شود:

  1. مصاحبه‌ها، سال 60
  2. نطق‌های پیش از دستور، سال60
  3. خطبه‌‎های جمعه، سال 60
  4. درس مواضع حزب، سال 60
  5. پیام‌ها، سال 60
  6. خاطرات، سال 60

 

ادامه دارد

خبری در راه است
البته خبر خاصی نیست

به دنیای معروف فرار و گریز بپیوندید.

به Jake کمک کنید تا از دست کارآگاه بد‌اخلاق فرار کند!
هر چه سریع‌تر فرار کنید!
در مقابل قطار‌هایی که به سوی شما می‌آیند جاخالی دهید!

این توضیحی است که در بازار برای subway surf نوشته‌شده است.

اما این دویدن و جاخالی دادن، بی‌هدف نیست. هرازگاهی باید نگاهی به سه مأموریتی که در هر مرحله دارید بیندازید تا بدانید چند درصد کار انجام شده و چه کارهای دیگری انجام شده‌است.

این بررسی نیاز به لحظاتی درنگ و توقف بازی دارد.

آیا من(~ما) در زندگی هم هرازگاهی برای مرور گذشته، فکر به آینده و مرور اهداف، ترمز می‌کنیم؟