هم‌اتاقی من –حفظه‌الله- که داستانِ سیستان را می‌خواند، هر از گاهی می‌خندید. خنده‌هایی که از او بعید به نظر می‌رسید.

برایم جالب شده بود که بدانم رضا امیرخانیِ منِ‌او این مرتبه چه گلی کاشته‌است.

فرصت خواندن این کتاب نشده‌بود تا همین چند روز پیش که جایی بودیم و همین یک کتاب هم همراهم بود.برای همین یک روزه سروته‌اش هم‌آمد.

عکس جلد کتاب داستان سیستان

بسیار خواندنی است.ماجرا‌ی سفر سال 81 رهبری به کرمان،مدتی قبل از حمله آمریکا به عراق!

 در جایی از این کتاب می‌خوانیم:

بقیه در ادامه‌مطلب