شماره صفحه‌ و فصل کتاب یادم نیست، اما آقای روحانی به وضوح در فصول ابتدایی کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» که در سال 1390 چاپ شده با این مضمون نوشته‌اند که تا کی باید رابطه ما با آمریکا قطع باشد و بالاخره یک روزی باید این مشکل را حل کرد.

حالا من هم نمی‌خواهم داستانی واضح و تکراری را مرور کنم که حضرات دنبال رابطه‌‌ی با آمریکا هستند، نه ضابطه؛ که این اظهر من الشمس است. الآن دنبال سند و مدرک و قانون و هیچ‌چیز دیگری هم نیستم. اما آن‌چه خیلی به من فشار آورد و باعث شد بنویسم که حداقل خودم بفهمم چند چندم، شاهکار جدید دولت محترم بود. بعد از مدتی که آمریکا از زیر و رو ترتیب روح و جسم برجام را داده،‌ آقایان صدایشان درآمده(یا صدایشان را در آورده‌اند) که این کار نقض برجام است و ما پاسخی سخت خواهیم داد. هرچه نشستیم که خدایا قانون ویزا که تصویب شد، تحریم‌های جدید هم که فردا پس فردا تصویب می‌شود؛ پس چه شد این پاسخ سخت؟ پاسخی جز قیافه‌ی اتوکشیده‌ی جناب سخنگوی دستگاه دیپلماسی و لبخند‌های آقای ظریف؟ تا که خبر آمد آقای روحانی نامه زده‌اند که توسعه‌ی موشکی را با توان بیشتر ادامه دهید!

خب. حالا این شد اقدام عملی؟ مگر این کار نیاز به نامه‌ی شما دارد؟ مگر رای و نظر شما در این باره اثر چندانی دارد؟ اگر به شما بود الآن سپاه اسلام مجهز به چیزی جز تیر و کمان بود؟ تا کجا باید برویم؟ بناست چه بلایی سر ما بیاورند که به خودمان بیاییم؟مگر همین اتفاقات،‌ ده سال پیش از این توسط همین حضرات رخ نداد؟ دنبال چه هستند اینها؟ چرا مردانگی به خرج نمی‌دهند؟ چرا اجرای برجام را ولو در حد ی پز سیاسی متوقف نمی‌کنند؟ کجای نامه‌ی رهبری یا مصوبه‌ی مجلس برای اجرای برجام، پز و فیس سیاسی و نامه زدن بود؟ نامه‌ی مثلا تهدیدآمیزتان را قبول کنیم یا واردات برنج توسط بازرگانی محترم دولت از آمریکا را؟ یا افزایش واردات اقلام مصرفی از آمریکا را؟

چرا عزت را به پاسپورت ایران برنمی‌گردانند؟ چرا افتاده‌اند دنبال مسخره‌بازی‌ها و کثافت‌کاری‌های سیاسی انتخابات مجلس؟ چرا دغدغه‌شان شده انصراف خمینی و رد صلاحیت هاشمی؟ افق نگاه حضرات کجاست؟

اگر کسی می‌داند، جواب مرا هم بدهد...