دانش‌جوی حرف‌دار

آن‌چه می‌فهمم، می‌نویسم

دانش‌جوی حرف‌دار

آن‌چه می‌فهمم، می‌نویسم

درباره «جنگ برای اسد»

مستند جدید BBC که به وضعیت نبرد سوریه با محوریت حضور نیروهای ایران و افغان‌های مورد حمایت ایران در صحنه نبرد می‌پردازد، در 4 نکته خلاصه می‌شود:

  1. در هر زمینه‌ای از کارکردهای حکومت که مردم بخواهند بدانند،‌ حکومت باید خود را موظف به توضیح و اقناع افکار عمومی بداند. اگر این توضیح با زبانی همه‌فهم، بیانی شیوا و مبتنی بر حقیقت توسط نظام ارائه نشد، BBC با هنرمندی پاسخ سؤالات مردم را آن‌طور که می‌خواهد می‌دهد. پاسخی که ارتباط ملت و نظام را سست می‌کند، موجب تشکیک در آرمان‌ها و واضحات انقلاب می‌شود و ... .
  2. مستندی که بعد از BBC و هم‌قطارانش برای علاج واقعه به دست مردم برسد، نوش داروی بعد از مرگ سهراب است. دشمن حرفش را زد، میخش را کوبید و ابزارهایش را هم جمع کرد و رفت سراغ سنگر بعدی. دیر است که به‌جای ساختن مستندی برای بیان حقایق، شروع به پخش کلیپ و سخنرانی و نوشته و مستند کنیم برای رد ادعاهای BBC. اگر حواسمان را جمع می‌کردیم و نه همان 5 سال پیش، بلکه 3 سال پیش؛ نه، دو سال پیش؛ نه، همین پارسال که مسائل در سطح کلان و خبری  برای همه علنی شد، کاری می‌کردیم و حرفی مزدیم و مستندی همه‌فهم می‌ساختیم، حداقلش این بود که میدان بر چرندیات این‌ها تنگ می‌شد. ذهن مردم ته‌مایه‌ای داشت و به این راحتی تسخیر نمی‌شد.
  3. یا؛ بعدازاین همه‌سال دیر است که به فکر ساماندهی، گرامی داشتن و استفاده‌ای فراتر از ظرفیت بدن افغان‌های عزیز کشور بیفتیم. البته که از باب جلوی ضرر را گرفتن، هر وقت بکنیم، خوب کردیم!
  4. آن کسانی که می‌گویند مستندهای BBC و یارانش هیچ اثری بر مردم همیشه در صحنه مملکت ندارد، دو حال دارند: یا «نفهمند» یا «نمی‌خواهند بفهمند».
  5. در نیت خالصانه شهدای ما شکی نیست. «شهدا شمع محفل بشریت‌اند». شهدا ریسمان‌‌های الهی‌اند. اما فرض کنیم که نظام برای دفاع از امنیت ملی به مبارزان ایرانی یا غیر ایرانی مبالغی را کم یا زیاد می‌پردازد و اگر روزی‌َشان هم مجروح شدن یا شهادت بود، مبلغی را کم یا زیاد به‌صورت ماهانه برای خانواده‌ی عزیز آن بزرگواران و جان برکفان تخصیص می‌دهد. اشکالی دارد؟ انتظار داریم مُفت مُفت از امنیت ملی‌مان دفاع کنیم؟ یا انتظار داریم روزی آن خانواده‌های جوانی که مرد زندگی‌شان کربلایی می‌شوند،‌ توسط ملائک بهشتی تأمین شود؟

مطلبی که برای کاری نوشتم، ولی به دردش نخورد. لکن ادبیات کار برای خودم جالب شد؛ برای آرشیو این‌جا می‌گذارم:

1 پای مردم از کجا به کشورداری باز شد؟

28 ژوئن 1919، پاریس؛ چند هفته پس از پایان جنگ جهانی اول، کشورهای سرمست از پیروزی (انگلیس، روسیه، فرانسه، آمریکا) در کاخ ورسای معاهده‌ای امضا کردند که منشأ تحولی بزرگ در سیاست شد. سبک حاکمیت‌ها تغییر کرد و مفهوم «دولت-ملت» شکل گرفت. در دولت-ملت‌ها که زیربنای نظریات دولت مدرن هستند، یک دستگاه سیاسی در قلمروی ارضی معینی دارای حق حاکمیت است که مردم کشور شهروندان آن حکومت شناخته می‌شوند. در دولت-ملت‌ها، مردم رکن اصلی حکومت‌‌های مردم‌سالارانه را تشکیل می‌دهند. مردمی که مطالبه گری حق و البته وظیفه آن‌هاست. انجام‌وظیفه‌ای که لازمه‌ی آن دانستن است. دانستن آنچه در کشورشان می‌گذرد.

سال‌های اول شکل‌گیری دولت‌های مدرن، حاکمیت‌ها مثل امروز ساختاری پیچیده نداشتند و قدرت در دست افراد کم‌شماری خلاصه می‌شد. رفته‌رفته با گسترده‌تر شدن وظایف حاکمیت‌ها، ساختارها پیچیده‌تر و بروکراسی‌ها پهناورتر شدند. تقسیم وظایف حاکمیت به وزارتخانه‌ها و سازمان‌های مختلف دایره‌ی قدرت و صاحبان آن را گستراند که در پی آن، راه‌های «نفوذ» و «فساد» افزایش یافت.

اولین راه‌های نظارت بر قدرت، نظارت متمرکز و حکومتی بود؛ تشکیل سازمان‌های عریض و طویل و طبقاتی نظارتی که بر قدرت نظارت داشته باشند. سازمان‌هایی که خودشان بودند و خودشان، کسی حق سؤال و پرسش از آن‌ها را نداشت. قدرت متمرکز و بسته بودن فضا و خیال راحت از مطلع نشدن مردم نسبت به اقداماتشان، این سازمان‌ها را به سمت فساد سوق داد. فسادی که در تاروپود ساختاری اداری و سخت بروکوراتیک ریشه دواند و «فساد سیستمی» را شکل داد. به بیان بهتر، شرایط آن‌گونه شد که کار شما با ساختار اداری-سیاسی دولت انجام نمی‌شد مگر این‌که تن به دور زدن قانون و فسادهای مختلف می‌دادید.

مروری بر کودتای1388

بیش از 6 سال از حصر سران کودتای رنگی 88، برهه‌ای سخت و دردناک از تاریخ معاصر نظام عزیزمان می‌گذرد. برهه‌ای سخت و دردناک از تاریخ معاصر نظام عزیز اسلامی با درس‌هایی بلند و حرف‌هایی بی‌انتها.

این روزها که نامه‌ی آقای کروبی و وضعیت آقای کوکبی بحث‌های غبارگرفته‌ی آن روزها را به میان ما بازگردانده، جا دارد نکاتی را که قابل بیان عمومی است باهم مرور کنیم. ممنون می‌شوم اگر اشتباهی یا تکمیلی به نظر مبارکتان می‌رسد با بنده در میان بگذارید:

  1. وقایع منتهی به انتخابات 88، روزهای انتخابات، خطبه‌های حضرت آقا و هاشمی و کوران حوادث پس‌ازآن، تجربیات تاریخی ارزشمند و پرهزینه‌ای را برای مردم و نظام رقم زد. اما متأسفانه آن گروهی(~ما) که باید برای تبیین درست و فهم این تجربه عظیم تاریخی نزد ملت تلاش می‌کرد، نکرد. هرچه فاصله‌ی تاریخی ما بیشتر شود، کسانی که منصفانه به دنبال حقیقت باشند، مسائل را واضح‌تر درک می‌کنند. اما عموم مردم کشور فضایی مبهم‌تر را پیش روی خود خواهند داشت. باید ضعف تاریخی‌مان را بپذیریم و تلاشی برای رفع این نقص داشته باشیم.
  2. علت ابهام فضا برای مردم، نبود آگاهی درست از مراجع صادق نسبت به ماوقع 88 است. پس از چند سال سکوت و عدم تبیین درست مسائل، تنها اخباری که از بازمانده‌های آن سال‌ها(مثل نامه‌ی کروبی وضعیت امید کوکبی) می‌رسد، خزعبلات BBC و هم‌قطاران اوست که از ضعف فهم نظام(~ما) استفاده می‌کنند و یکه‌تاز عرصه‌ی خبری این فضا می‌شوند. بدانیم که وقتی مایی که خود را بر حق می‌دانیم و معتقدیم خسرانی سخت بر ملت ایران تحمیل‌شده است، صحبتی نداشته باشیم و تبیین نکنیم، هرچه آن‌ها بگویند مورد پذیرش ذهن پر سؤال و برانگیخته‌ی ملت قرار می‌گیرد. این سال‌ها تنها صحبت‌های صریح و به‌دردبخوری که بیان‌شده، از طرف حضرت آقا بوده است. حساب شخص ایشان را از سازوکارهای ناکارآمد نظام جدا کنیم.
  3. سواری دشمن بر موج سؤالات و ابهامات مردم، این تجربه‌ی عظیم تاریخی را از بین خواهد برد. از بین رفتن این تجربیات تاریخی یعنی تکرار دوباره تاریخ و تکرار تاریخ یعنی هزینه‌‌های چند برابری برای حکومت و جامعه‌ای که در حوادث روزگار ماست خودش را کیسه نکند. مثلا، از دست رفتن تجربه‌ی مذاکرات سال 82 برای ملت ایران (یا اسف‌بار تر از آن، تجربیات آمریکا دوستی از بازرگان تا روحانی)، یعنی امکان یافتنِ بازگشت همان قماشی که آن سال‌ها کشور را به خواری و خفت کشاندند و این روزها کشور را به مسیری بدتر از آن کشانده‌اند. دقت داشته باشیم که 10 سال(82 تا 92) در تاریخ،‌ شوخی‌ است!
  4. یکی از پیشنهاد‌ها برای مروری دوباره بر آنچه در 88 گذشت، محاکمه هر سه رأس کودتا و ایادی توبه نکرده‌ی آنان است. شاید اشکال شود که جامعه برای پذیرش چنین اتفاقی آماده نیست. خب؛ آماده‌اش کنیم! کار سخت و هنرمندانه‌ای است، اما با برنامه و با ارتباط درست حکومت و مردم، باصداقت، با صراحت با نشستن پای سؤال و حرف مردم، می‌شود بستر را فراهم کنیم.

چه اشکال دارد. کسانی که هرکدام روزی بالاترین مقامات نظام بوده‌اند و روزی دیگر به کودتا علیه همان نظام قامت راست کرده‌اند؛ فردا به خواست و مطالبه‌ی مردم به چوب عدالت آویخته شوند.

از اثرات دنیای تلگرامیزه شده‌ی این روزهای ما:

روزهای اخیر گروهی از دست‌به‌قلم‌های عالم سیاست و اجتماع و اقتصاد در اقدامی «زنجیره‌ای(!)» چند #کانال مشترک را به خوانندگان کانال هایشان معرفی کردند. فهرستی که در ادامه می‌آید بخش مشترک همان فهرست است با یکی دو مورد اضافه‌تر. کانال‌های خوب دیگری هم هست که در فهرست‌های جدا منتشر خواهم کرد. فهرست اول، اشخاصی است که حرف‌های خوبی دارند:

  • عقل سرخ | مهدی محمدی، تحلیل اطلاعات در حوزه امنیت ملی که منِ دانشجویِ علومِ سیاسی از نوشته‌ها و گفته‌های ایشان بسیار آموخته‌ام: telegram.me/mahdi_mohammadi61
  • وب سایت irannuc.ir با مدیریت آقای محمدی اداره می‌شود.
  • برای آشنایی بیشتر، «مهدی محمدی» را در ویکی‌پدیا ببینید: goo.gl/9Z06J7

  • خشت خام | حسین دهباشی، همان کسی که آن روزی که روحانی را قبول داشت، برایش مستند ساخت و این روزها هم بی‌رودربایستی انتقاداتش را می‌گوید و با ادبیات خاصش می‌نویسد: telegram.me/iranoralhistory
  • حسین دهباشی را در ویکی‌پدیا ببینید: goo.gl/fKkhjx

  • رضا سراج که آقای محمدی درباره‌‌ی تحلیل‌های ایشان این‌گونه نوشتند: «ویژگی اصلی این تحلیلها، درک راهبردی، نگاه میان مسئله ای و نکته سنجی امنیتی است»: telegram.me/DrRezaSeraj
  • وب سایت آقای دکتر سراج: rezaseraj.ir (یک سال است که این وب‌سایت بروز نشده است.)


پ.ن. :معرفی کانالهای بالا به معنی عضو بودن یا تایید تمامی مطالب آن‌ها نیست.
پ.ن.2: کانال ارزشمند خوبی می‌شناسید، به ما هم معرفی بفرمایید.

پ.ن.3: این مطلب ابتدا در telegram.me/psstudent/84 منتشر شد.

تصویب صبح‌گاهی، ابطال شام‌گاهی!

#قانون_گذاری یکی از اختیارات #حاکمیت است که به‌وسیله آن به سامان‌دهی و #سیاست_گذاری امور کلان کشور می‌پردازد. اما به‌راستی کسانی که بر کرسی رفیع #تقنین تکیه زده‌اند، تا چه حد به اهمیت جایگاهشان واقف‌اند و به چه میزان در انجام تکالیفشان که همان تصویب قوانین #کارآمد برای آینده #نظام و #امت است، دقت به خرج می‌دهند؟ آیا واقعاً که آن‌طور که خود آن عزیزان می‌اندیشند، به تمام زوایا و خفایای این امر مهم و سرنوشت‌ساز می‌پردازند و آن‌طور عمل می‌کنند که بتوانند در برابر خداوند متعال، ملت ایران و تاریخ این مرزوبوم، سربلند باشند؟

آنچه 24 فروردین‌ماه در خانه ملت رخ داد، برای هر صاحب‌خانه‌ای نگران‌کننده است؛ که نیاز به چاره‌اندیشی جدی درباره اصلاح سازوکارهای منتهی به چنین فجایعی امری انکارناشدنی است.

#نمایندگان در نشست علنی صبح سه‌شنبه، 24 فروردین در جریان بررسی بخش درآمدی جزئیات لایحه بودجه 95 کل کشور و تبصره 14 با پیشنهاد الحاق یک‌بند به تبصره مذکور با 132 رأی موافق، 29 رأی مخالف و 6 رأی ممتنع از مجموع 201 نماینده حاضر در صحن موافقت کردند. بر اساس این مصوبه  استفاده از کارت سوخت ادامه می‌یافت  و نرخ بنزین بر اساس مصرف پلکانی محاسبه می‌گردید. اتفاقی مبارک که می‌توانست منشأ تحولات دیگری شود و دست دولت برای تحلیل اطلاعات استفاده مردم از کارت سوخت و سیاست‌گذاری‌های کارآمدتر بعدی را باز بگذارد.

اما؛ در جلسه عصر همان روز با مطرح‌شدن این موضوع که برداشت نمایندگان از پیشنهاد با متن بند پیشنهادی متفاوت بوده و ابهامات زیادی در متن بند پیشنهادی وجود داشته است، نمایندگان با 143 رأی موافق، 14 رأی مخالف و 2 رأی ممتنع این مصوبه را به کمیسیون تلفیق بودجه ارجاع دادند.

جدای از محتوای بند مصوب با توجه به تعداد آرا می‌توان نتیجه گرفت که 118 نفر از نمایندگان حتی متن پیشنهادی را مطالعه نکرده بودند. بگذارید صریح‌تر و دردناک‌تر مرور کنیم: بخشی از کسانی که به نمایندگی از جمعیت 70 میلیون نفری ایران عزیز بر صندلی‌های سبز بهارستان تکیه زده‌اند، چیزی را تصویب کردند که آن را نخوانده یا نفهمیده‌ بودند.

ای‌کاش #مجلس ما، خانه‌ی ما، #شفاف بود. می‌توانستیم بدانیم که در صحن چه گذشته؟ حضرات دقیقاً چه سخنانی ایراد کردند؟ و چه کسانی در فاصله چند ساعت به همین راحتی رأیشان تغییر کرد؟ دانستنی‌هایی که حق صاحب‌خانه، #حق_ملت است.

بخوانید:

هفته‌های اخیر شاهد اتفاقاتی مهم و بی‌وقفه در میدان نبرد سوریه بودیم.

آیا با کنار هم قراردادن اتفاقاتی چون:

  1. خروج غیرمنتظره بخشی از ارتش روسیه از سوریه با دستور پوتین (که رسانه‌ها آن را حتی موجب تعجب کرملین‌نشینان دانستند)
  2. ورود تعدادی نیرو و تجهیزات جدید از طرف روسیه به میدان نبرد سوریه (برای مثال بالگرد کاموف۵۲ که در عملیات القریتین شرکت کردند.)
  3. سرنگونی جنگده میگ 22 سوریه توسط موشک‌های داعش که نوع آن ظاهرا از رسته‌ی دنبال کننده‌ی حرارتی بوده
  4. خبرهایی مبنی بر پذیرش انتقال اسد به کشور ثالث در گفتگوی بین آمریکا و روسیه
  5. دعوت اسد به برگزاری زود هنگام انتخابات در کشور که به نوعی نشان از اطمینان او به انتخاب مجدد خود دارد
  6. و آخر از همه اعلام رسمی ارتش جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اعزام نیروهای ویژه‌ی کلاه‌سبز به سوریه

می‌تواند خبر از تحولات جدی عملیاتی در نبرد سوریه داشته باشد؟ آیا سال پیش‌رو تعیین کننده‌ی سرنوشت نبرد سخت سوریه خواهد بود؟ این بار روس‌ها چه اثری از خود در تاریخ به جای خواهند گذاشت؟

این‌ها سوالاتی هستند که نیاز به بحث و بررسی دقیق و منصفانه دارند. باید سعی کنیم در چنین شرایطی ذوق‌زدگی بعضی اتفاقات را کنترل کنیم. این روزها برخی تحلیلگران داخلی اعلام کرده‌اند که سامانه اس-300 امکان حمله هوایی به ایران را به صفر می‌رساند. اول این که پس آن اس-400اش برای چیست؟ و دوم آن که مگر شما از همه‌ی ظرفیت‌های نظامی دنیا مطلع هستید؟

این تحلیل‌ها محاسبات امنیت ملی کشور را دچار اختلال می‌کند. مراقب باشیم.

از بحث‌های همیشگی بخشی از قشر #حزب_االلهی، وظایف و عملکرد #رهبری در حوزه‌‌های گوناگون است. فهم نسبتا رایجی که بین قشر جوان حزب‌اللهی و #مذهبی سنتی دیده می‌شود، پوشاندن #ضعف#تحلیل و #عمل_سیاسی خود، با اَعمال رهبری در آن حوزه است. در این دو سال بارها شنیدیم که اگر رهبری با #مذاکرات مخالف است، پس چرا اجازه مذاکره داده است یا اگر #هاشمی رفسنجانی در هر حال یا #جاهل است یا #خائن، چرا عزل نمی‌َشود؟ امروز بزرگواری سوالی در همین سیاق از بنده پرسیدند که یاد پاسخ‌های رهبری به برخی سوالات این دوست بزرگوار افتادم. پاسخ‌هایی که 14 سال پیش به این سوالات داده شدند و هنوز روی زمین مانده‌اند. بحث‌های نظری و جامعه‌شناختی به این پرسش‌ باشد برای بعد. اما اجازه بدهید شش مطلب را با شخص رهبری مطرح کنیم و بعد پاسخ ایشان را بشنویم:

  1. «اصل #جمهوری یعنی جابجایی مرتب و مکرر مدیران کشور و #جامعه_مدنی یعنی نقد و انتقاد مداوم برنامه‌های حکومت‌‌ و #انقلاب یعنی تأمین و تضمین خواسته‌های ملت که مع‌الاسف امروز واقعیت غیر از اینها است. هنگامی که از وعده‌ها و قول و قرارهای اول انقلاب یاد می‌آورم، همچون بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم. از اینکه می‌شنوم تعدادی از آقازادگان و از ما بهتران که بعضاً خرقه‌پوش و دستاربند هم هستند، در سبقت از #سرمایه و #ثروت کشور در راه اهداف خویش با یکدیگر رقابت گذاشته‌اند، به یاد می‌آورم که ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. آنها که اموال مردم را به غارت می‌برند، آری برای آنان که بیت‌المال مسلمین را از خود و کشور را ملک طلق و ثروت موروثی خویش می‌پندارند، عرق شرم می‌ریزم. اذا اردنا ان نهلک قریه‌امرنا مترفیها ففسقوافیها.»
  2. «از سر #غیرت و #درد می‌پرسم تکلیف این همه کاستی و ناراستی و قصور و فتور و فقر وفاقه عصیان و نقصان و تکاثر و تفاخر و زراندوزی و مردم‌سوزی و تبعیض چیست؟ تاکی برای مردم تکراری سخن بگوییم و مرتب کنفرانس و جلسه و میتینگ برگزار کنیم و از قوت لایموت #ملت دردمند و محتاج و مستمند، لقمه سفره‌های #اشرافی و طاغوتی خود گردانیم و از جیب ملت نجیب به اطرافیان و نورچشمی‌ها حاتم‌بخشی کنیم و هزینه سفرهای #سیاسی و خاقانی و قاآخی و تبلیغاتی و بی‌خاصیت خود را بر مردم محروم و به تعبیر حضرت امام طاب ثراه پای برهنه تحمیل کنیم!»
  3. « در برابر این همه #انحراف و #اجحاف و قانون‌شکنی؟ تغافل و تجاهل و تساهل تا چند؟ اکنون که #شاه و #آمریکا در این کشور تسلط ندارند که مضایق و معایب و مشکلات را متوجه آنها بدانیم، چرا به انتقادات دلسوزانه گوش نمی‌دهند؟ چرا از استعدادها و مغزها کمتر استفاده می‌کنند؟»
  4. «مصیبت عظمای #دین_گریزی و سرخوردگی و #بیکاری و #تورم و #گرانی و شکاف جهنمی فقر و غنا و فاصله عمیق و روز افزون طبقاتی و #رکود و سقوط درآمد ملی و #اقتصاد بیمار و فساد اداری و ضعف شدید مدیریتی و نقص فزاینده ساختار سیاسی کشور و #اختلاس و #ارتشاء و #اعتیاد و عدم چاره‌اندیشی #کارآمد تبعات وجیع و فجیعی دارد که همچون سیل بنیان برانداز پشت سد ایستاده و هرلحظه کیان کشور و حیات ملت را تهدید می‌کند.»
  5. «شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت که با هتاکی و سفاکی ننگ عنیف و معیف کوی دانشگاه را آفریدن و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند. الذین اتخذوا دینهم لعباً و لهواً و عزتهم الحیوه الدنیا.»

این 5 مورد 5 بخش از نامه‌ی 14 سال پیش مرحوم #طاهری، امام جمعه اصفهان، به رهبری بود. نامه‌ای که مشکلاتی که در آن مطرح شده، شباهت بسیاری به مسائل کلان امروز نظام دارد و بدابه‌حال مایی که هنوز مشکلات 14 سال پیش مملکتمان پابرجاست. البته مرحوم طاهری داستانی دورودراز می‌گوید که بعد آه سر بدهد از حصر مرحوم #منتظری و بعد هم به نشانه اعتراض از امامت جمعه اصفهان کناره‌گیری می‌کند؛ احتمالا با خیال باطلی که این وسط کسی مثل سید علی خامنه‌ای را بلرزاند یا تحت فشار قرار دهد. اما پاسخ رهبری چه بود؟ بر 5 بخش از نامه‌ای که #توکل و #کرامت در آن موج می‌زند و گویی برای امروز ما نوشته شده است، مروری داشته باشیم:

درباره پاسخ رهبری به هاشمی

از تکرار مکرراتی مثل تأثیر و تأثر فضاهای #مجازی و واقعی و بامبول تیم #هاشمی در رسمی نبودن حساب #توییتری و جک‌هایی که به سبک همیشه از ما صادر شد بگذریم و چند نکته را مرور کنیم:

1- برخلاف برخی تحلیل‌ها اجمالاً معتقدم هاشمی، #منتظری دوم نمی‌َشود. منتظری خودش ساده‌لوح بود، #بازی می‌خورد و توپش هم همیشه اُوت می‌شد! اما هاشمی نه‌تنها بازیگر نیست،‌ بلکه #کارگردان جریان مهمی از #سیاست کشور است. سیاستی که کم‌کم جدی‌تر و خشن‌تر پا میدان گذاشته  و کسانی چون روحانی را در دامن خود پرورش داده است. هاشمی بازی نمی‌خورد و بازی می‌دهد. هاشمی تا آستانه‌‌های صبر نظام و امت و امام پیش خواهد رفت، ولی از شخص آگاه و خائنی چون او، خروج از چارچوب #نظام و از دست دادن هرآن چه به برکت بودن در چارچوب نظام دارد، #بعید به نظر می‌رسد.

2- قبل‌ترها اگر اتفاقی می‌افتاد، #رهبری مدت‌ها بعد و به‌صورت #غیرمستقیم و در لفافه به آن واکنش نشان می‌دادند. اما هرچه از دوران #دولت_یازدهم و ساختارشکنی‌های آنان و حامیانشان می‌گذرد، پاسخ‌های رهبری، سریع‌تر، صریح‌تر و قاطع‌تر می‌گردد. چنین تغییر منشی جای تعجب ندارد. وقتی دشمن پا پیش می‌گذارد و کُری می‌خواند، #ولی_جامعه هم «ناچار» است یک‌تنه به میدان بیاید برای حفاظت از شجره‌ی طیبه‌ای که به او سپرده‌شده است. بدانیم که هرچه پیش‌ می‌رویم این تقابل علنی‌تر، جدی‌تر و سخت‌تر خواهد شد. با این وضع، #جامعه هم نمی‌تواند همان جامعه‌ی عموماً #خاکستری باشد. هرکسی برای ادامه‌ی حیاتش ناچار است برود سمت یکی؛ این وسط جایی برای بودن نیست.

3-مهم‌ترین حرف این است که مای قشر حزب‌اللهی نباید به جواب #رهبری(دقت کنیم که رهبری عالی‌ترین مقام کشور است) به امثال هاشمی بنازیم. جوابی رسمی و در سخنرانیِ عمومی به گفته‌ای مجازی. دقت کنیم و بفهمیم که ورود‌های رهبری به جزئی‌ترین مسائل در زمینه‌های مختلف، نشان از ضعف ساختار اجتماعی کشور، به‌خصوص قشر #حزب_اللهی (به معنی قشر جوان مؤمن انقلابی) دارد. جامعه‌ی تحت لوای #حکومت_اسلام و #ولی_فقیه باید آن‌قدر بالغ و فهمیده باشد که اولاً هر #فزرتی جرئت نکند به‌راحتی پرت‌و‌پلا بگوید و اگر هم گفت، بی‌وقفه چنان جوابی بشنود که ماستش را کیسه نکند. نه آن‌که چند روز بگذرد و رهبری این وسط خود را هزینه کند. اتفاقی که باز از سر «ناچاری» برای رهبری به عادت تبدیل‌شده و به‌غلط برای قشر «حزب‌اللهی» به «افتخار». البته پُرواضح است که این به معنی نفی تام ورود رهبری به مسائل خرد کشور نیست. ابداً.

راست‌گویی راست‌گویان

مناظره آقای #دکتر_ایزدی(عضو هیئت‌علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران) و #دکتر_فراهانی(دبیر کل حزب ندای ایرانیان) در گفتگوی ویژه خبری امشب(10 فروردین)، تکرار مکرراتی بود که بارها شنیده‌ایم، اما شنیدنشان از باب تذکر خالی از لطف نبود.

محوریت اشکالات دکتر ایزدی در ضعف‌ها و اشکالات #برجام بود که #رهبری در موضع رسمی و عمومی نظام در سخنرانی اول فروردین، آن را «#خسارت_محض» نامیدند. موضعی که ازنظر آقای فراهانی محل اشکال است و برجام، مطلوب ممکن بوده است. نکته مهم این گفتگو ادامه‌ی رسوایی‌های است که هزینه‌های آن به‌پای نظام نوشته می‌شود، نه به‌پای جریان یا شخص خاص. بعد از اشاره رهبری به سخنان خصوصی آقای #ظریف مبنی بر عدم رعایت برخی خطوط قرمز در مذاکرات از سر ناتوانی، حالا آقای دکتر فراهانی هم در برابر اشکالاتی که از طرف آقای دکتر ایزدی به برجام وارد شد، جوابی جز این‌که بدیل پیشنهادی شما برای برجام چیست نداشت! باید توجه داشته باشیم که این نوع جواب #دولت_راستگویان و حامیان آن، پذیرش ضمنی چند مطلب است:

1-    پذیرش اشکالات متعدد #برجام که دکتر ایزدی به مواردی اشاره کردند؛ برخلاف گفته‌های سردسته‌ی راست‌گویان که برجام، آفتاب تابان است.

2-    پذیرش عدم رفع «همه» تحریم‌ها؛ کلیدواژه‌ی «همه‌» که رئیس راست‌گویان چندین بار در سخنرانی‌های مختلف پیشا و پسا برجامی بر آن تأکید کردند.

3-    پذیرش در جریان بودن برجام‌های 2 و 3 و ... برای فتح سنگرهای بعدی کشور.

4-    پذیرش وسیله بودن همه‌ی برجام‌ها برای عادی‌سازی روابط با آمریکا.

پیشنهاد می‌کنم این برنامه را ببینید. احتمالاً در فضایی که در گفتگو پیش می‌آید، بتوانید نتایج ضمنی دیگری علاوه بر موارد بالا به دست بیاورید.